خطايى ، على اكبر
69
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
تخت مثال براى خاقان ساختند و به دعوتهاى گوناگون تربيت او مىكردند . برههاى بريان و برنجهاى مزعفر و شيره و شربت و غيره [ به ] تعظيم تمام خدمت او مىكردند « 1 » . بعد از چندگاه اسنتيشى كه پادشاه قلماق بود « 2 » دختر خود را به دو داد و خاقان چين را داماد خود ساخت و رسول به خطاى فرستاد و گفت خاقان چين را من به فرزندى قبول كردم و داماد خود ساختم . معلوم شما باد كه من او را به جايش مىفرستم . شما نيز او را قبول كنيد و تخت او را با او دهيد . « 3 » امراى خطاى [ چون اين خبر شنيدند ] در جواب فرستادند « 4 » كه ما [ ديگر ] او را قبول نمىكنيم و پادشاه نمىسازيم و او دولت ندارد « 5 » [ و او را اگر دولت مىبود اسير نمىافتاد ] و ما پادشاهى ديگر برداشتيم . « 6 » و چون اين خبر به پادشاه قلماق رسيد خبر به خطاى « 7 » فرستاد كه جنگ را حاضر باشيد كه رسيدم « 8 » . چون امراى خطاى اين خبر شنيدند بترسيدند از براى آنكه « 9 » ضرب [ جنگ ] قلماق را ديده بودند . [ بعده ] امرا [ ى خطاى ] تدبير كردند كه خان تو را دفع كند . « 10 » خط نوشتند [ به درون سراى فرستادند ] از براى خاقان نو كه بايد بداند كه در درون سراى در قلعهء چهارم باغى است در غايت لطافت « 11 » و در درون آن باغ نگارخانهاى هست به چنين زينت [ هاى ] غريب مزين و مصور به صورتهاى عجيب « 12 » ،
--> ( 1 ) - سها ، تفاوت بسيار دارد : « و در صحراى قلماق شهرى است كه نام او قراقريم . چون اين تيشى خان خطاى را اسير برد به آن شهر كه نام او قراقريم است بازرگانان مىنشينند . خان خطاى را به ايشان سپرد و گفت كه او مرد شهرنشين است و شما مزاج شهريان را مىدانيد . خان خطاى را شما نگه داريد و تربيت سازيد تا ببينيم كه چه مىشود . بازرگانان خاقان را تربيت مىكردند و مسند نشست او را تخت مثال ساخته بودند و لباسهاى بتكلف بر و پوشانيده و دعوتها و نعمتهاى رنگارنگ از براى او مثل بريانها و برنجها [ ى ] مزعفر و طعامهاى رنگارنگ مىپختند . » ( 2 ) - سها : « كه پادشاه قلماق بود » ندارد ( 3 ) - سها : از شما اين مىخواهم كه من او را بر شما بفرستم و شما او را پادشاه برداريد و تاج و تخت او را به دو دهيد . ( 4 ) - س : نبشتند ، نوشتند ( 5 ) - سها : و دولت او رفته است ( 6 ) - سها : و ماديگرى را پادشاه برداشتيم . ( 7 ) - سها : خطائيان . ( 8 ) - سها : آمدم ( 9 ) - س : زيرا ( 10 ) - از براى دفع آن پادشاه كه نو برداشته بودند . ( 11 ) - سها : « در غايت لطافت » ندارد ( 12 ) - سها : به صورتهاى عجيب مصور